|
آغاز استبدادی جدید
پرده اول
پرده دوم
پرده
سوم
پرده
چهارم
پیشنهاد
جمهوری اسلامی به پایان رسید و حکومت سپاه پاسداران آغاز گشت.
سی سال پس از حکومت استبداد مذهبی، حاکمیت فرزندان و نسل بعدی انقلابیون - به
مانند تاریخ و طبیعت تمامی انقلابهای جهان - پای به عرصه گذاشت و رسما اعلام
موجودیت کرد، اگر چه بسیاری در این حاکمیت جدید لباس نظامی بر تن ندارند ولی
بنا به طبیعت کودتا همه از یک بستر برخاسته اند.
§
رئیس جمهور پاسدار است؛
§
معاونین رئیس جمهور پاسدار هستند؛
§
وزراء و معاونین وزراء پاسدار هستند؛
§
تقریبا تمامی استانداران و فرمانداران پاسدار هستند؛
§
رئیس مجلس و بسیاری از نمایندگان پاسدار هستند؛
§
و بیشتر از هشتاد درصد اقتصاد کشور و تمامی تجهیزات نظامی هم در اختیارشان است.
پی آمدهای در پیش رو:
پرده اول
روحانیون سنتی و به یغما بردگان انقلاب مانند آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد
خاتمی، ناطق نوری، جنتی و...، در کوتاه مدتی به سرنوشت نسل اول تمامی بازیگران
تمامی انقلاب های جهان گرفتار خواهند شد و هر کدام محاکمه های آنچنانی، زندان و
اعدام و یا ترورهای طراحی شده را در باید انتظار داشته باشند.
پرده دوم
در میان سردمداران انقلاب و روحانیون سنتی که به همراه آقای خمینی پایه گذار
حکومت اسلامی بوده اند، تنها و بطور موقت آقای خامنه ای در حصار خانگی و بمانند
امروز در قفسی طلائی باقی خواهد ماند تا بتواند وظایف محول شده به خودش را به
انجام برساند، و اما چه وظایفی:
§
وظیفه دار خواهد بود نقش رهبر را برای مدتی معین ایفا کند و بدون اینکه
کوچکترین عقیده ای ابراز دارد؛
§
وظیفه دارد انتصابات را تایید کند و بدون آنکه کوچکترین نقشی در آن داشته باشد؛
§
وظیفه دار است در روزها و هفته ها و ماه های آینده دستور بازداشت، محاکمه و...،
را صادر کند بدون اینکه کوچکترین اختیاری داشته باشد؛
§
وظیفه دارد از رئیس جمهور به هر شکلی دفاع کند و تمامی کارهای اورا تایید کند و
بدون آنکه مورد قبولش باشد؛
§
وظیفه دارد بلافاصله درخواست رئیس جمهور را برای تغییر قانون اساسی مورد قبول
قرار داده و پس از تشریفاتی ادامه انتخاب ریاست جمهوری برای بیشتر از دو بار
پیاپی ( مادام العمر ) را تصویب و اعلام دارد؛
§
و آخرین وظیفه اش این خواهد بود که در صورت گوش کردن تمامی دستورات در بستر یک
بیماری خطرناک به ابدیت رهسپار شود و به همراه یک تشیع جنازه نه چندان آبرومند
پرونده جمهوری اسلامی را برای همیشه به خاک بسپارد؛
پرده
سوم
شخص "رئیس جمهور" تا رسیدن زمان تغییرات اساسی و حکومت علنی نظامیان باید با
همین هیجان و هیاهو و توهم قدرت به کار خود ادامه دهد و سپس به سرنوشت مشابه
تمامی حکومت های دهه 1960 امریکای لاتین و بعضی از کشورهای آفریقائی – آسیائی،
کاخ ریاست جمهوری در یک صبح خیلی زود با توافق کشورهای غربی از ریاست جمهوری
خلع، دستگیر، محاکمه و...، و احتمالا به زندان و یا اعدام محکوم گردد.
پرده
چهارم
§
اعلام رسمی حکومت نظامیان؛
§
تشکیل یک هسته فرماندهی؛
§
اعلام تمامی تقصیر ها به گردن آخوند ها و حکومت دینی؛
§
تعهد یک انتخابات آزاد پس از آرامش در کشور؛
§
اعلام آزادی های محدود در غالب مقررات حکومت نظامی تا بازگشت آرامش به کشور؛
§
دادگاه نظامی و اعدام باقیمانده های روحانیت و چند نفر سرمایه دار غیر پاسدار؛
§
توصیه به رعایت مقررات حکومت نظامی؛
§
تلاش برای عادی نشان دادن حکومت نظامی
o
قبول مذاکره با غرب بر سر انرژی هسته ای؛
o
دعوت سریع از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به کشور؛
§
پاسخ به شناسائی سریع کشورهای غربی و حامی حکومت نظامیان و...،
پیشنهاد
از آنجائیکه نحوه برخورد کشورهای غربی به مسائل امروز ایران هنوز روشن نیست و
اگر چه بنا به شواهد تاریخی بطور قطع و یقین سناریوی فوق بهترین گزینه برای
آنان خواهد بود و نظر آنان را تامین خواهد کرد، برای ما ایرانیان در داخل و در
خارج از کشور وظیفه و مسئولیتی اضطراری بوجود آمده است .
§
از آنجائیکه سی سال تجربه باید برای ما کافی باشد،
§
از آنجائیکه کشورمان در حال حاضر در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفته است،
پیشنهاد
اینست که با کنار گذاشتن مسائل فرعی و تنها برای رهائی از این ننگ و حقارت با
هم به گفتگو و تبادل نظر بپردازیم و فارغ از اینکه راست هستیم یا چپ، ملی هستیم
یا مذهبی، کرد هستیم یا ترک و بلوچ و لرو عرب ایرانی و یا...، با توجه به اینکه
ما باید بتوانیم به یک حداقل آزادی و دموکراسی دست یابیم تا بتوانیم تحولات
گسترده و شگرفی را در زمینه های مختلف در کشورمان ایجاد کنیم راهی جز این
نخواهیم داشت که در کنار یکدیگر قرار بگیریم و به عمق مسئله و ریشه های مشکلات
مان نگاه کنیم و با همفکری و کمک یکدیگر در داخل و خارج کشور به امروز و فردای
ایرانمان بپردازیم.
محورهای همگرائی می تواند شروط مشخصی را بدنبال داشته باشد:
§
قبول به مبارزه علیه تمامیت، کلیت و موجودیت جمهوری اسلامی و هر نوع استبداد و
دیکتاتوری تا رسیدن به انتخابات آزاد؛
§
قبول یک حاکمیت پارلمانی و به تبع آن در زیر یک سقف نشستن تمامی تفکرات و
ایدئولوژی ها و فارغ از هرگونه رده بندی در مقام، ایدئولوژی، ثروت و...؛
§
عدم قبول هر نوع وابستگی به کشورهای خارجی؛
§
انجام یک انتخابات آزاد برای برگزیدن یک هیئت چند نفره هم آهنگی برای یک مدت
محدود.
با امید به اینکه پس از سی سال با نگاه به نقاط و ویژه گی های مثبت یکدیگر، که
بسیار زیاد هم هست، در کنار همدیگر قرار بگیریم و خط قرمزی را بر نفرت ها و
پراکندگی هایمان بکشیم، بلکه راهی باشد که امیدهای ما به آینده روشنی برای
امروز و فردای ما و فرزندانمان بیانجامد.
حسین لاجوردی
پاریس – 24 خرداد
1388 |